بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد
"به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده
هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ
زنده است![]()
بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد
"به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده
هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ
زنده است![]()
نام خانوادگی: تنهایی
نام مادر: دریای غــــــــــم
نام خواهر: پریشان
نام برادر: بی خیال
محل صدور: دنیای خـــــاموش
گناه: به دنیا آمدن
محکوم: به زندگی
جرم: انسان بودن
تشنه: محــــــــــــبـت
آخرین وضعیت: عشــــــــــــق
آدرس: کوچه نا مهربان
محله: بیگانه
نام همسر: بــــــــی وفــــــــــا
پلاک: فراموش شده
عشق در چه راهی کشته شد؟: محـــــــبت
آرزو: بـــــــا تـــــــــــــــــو بـــــــودن