تبليغاتX
bahare-aseman.blogfa.com

تمنا
نزدیکترین نفسهایم با دورترین آرزوهایت گره خورد آن هنگام که در حریم ناب دلتنگی ات قدم

زدم و چشمهایم برای غصه دل مهربانت ترانه سر داد.ای تمنای غریب دل،بیا تا به سردی

فاصله ها عادت نکنیم.

|+| نوشته شده توسط شکوفا در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 20:21 |
کوچ
از اینجا می کوچم و به دیار عــــــــــــــــــــــشـــــــــــــق می روم . به دیاری که عطر و بوی تو را دارد.

|+| نوشته شده توسط شکوفا در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 11:36 |
پنجره احساس
روزگاری خورشید زندگی من، از پشت پنجره احساس تو طلوع می کرد و تپش قلب من با تپش

 پنجره ها یکی بود و من چه بی پروا عـــــــــــشـــق و امــــــــید را پشت پنجره ها جستجو

کردم، اما امروز چه شد که پنجره ها برای همیشه بسته شد و خورشید زندگی ام غروب

 کرد؟؟؟

|+| نوشته شده توسط شکوفا در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 14:41 |
امید زیستن
هر صبحگاهکه خورشید پرده سیاه شب را کنار می زند و بر تخت سپید آسمان تکیه می دهد،

 مشعل زرین امید در سیاهچال قلبم روشن می شود و با گرمای خود به تن سردم نوید دوباره

 زیستن را می دهد. 

           

|+| نوشته شده توسط شکوفا در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 14:38 |