تبليغاتX
bahare-aseman.blogfa.com

شکرانه وصال
یاد آن جاده های پر تلاطم روزهای زندگیمان بخیر که بی هیچ چشمداشتی ما را به عشق

 رساند.

آسمان خاطراتمان چه آبی و روشن است مثل آواز پرنده ها ،

مثل دوستی گلها با نگاه صبح

دستهامان را به شکرانه وصال بالا می بریم و عاشقانه فریاد می زنیم

                                                          

                  خـــــــــــــــــــــــدا یــــــــــــــا شــــــــــــــــــــــکـــــــــــــرت

|+| نوشته شده توسط شکوفا در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 22:25 |
بدرقه
بغضم شکوفا  شده است و دلم چون بال خونین پرستویی شکسته ، گویی ماه آسمان ، دلش چون

دل من گرفته است.

گفته بودی باز می گردی و من تختی از گلبرگهای گل سرخ برایت ساخته بودم ،

 گفته بودی باز می کردی و من هر روز به یاد چشمانت ، آبی دریا را می نگریستم .

رفته بودی چون کبوتری سپید بال و برگشتی با سینه ای که بر آن شقایق نشانده بودی و من

در ازدحام گل و پرنده تو را تا ابدیت بدرقه کردم. . . . .

|+| نوشته شده توسط شکوفا در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 18:19 |
کاش
قطرات باران نشان یکرنگی است از آن لحظه که از دامن ابر می چکد تا اینکه با خاک یکرنگ

 شود!

کاش دوستی های ما هم از قطرات باران آب میخورد تا امروز زمزمه دلتنگی و حسرتمان را بر

 کاغذ ننویسیم.

|+| نوشته شده توسط شکوفا در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 22:26 |
چتر مهربان دستهایت
می خواهم پرواز کنم تا شاید اندکی به تو نزدیک شوم و زیر چتر دستهایت پناه بگیرم. می

خواهم به نفسهای گرم تو پیوند بزنم تا شاید تب سرد تنهایی در من فروکش کند.

|+| نوشته شده توسط شکوفا در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 11:4 |